روایتی از احتضار قدیمیترین پل زایندهرود؛ مرگ در سکوت ساروجها؛ خنجر نخالهها و وندالیسم بر گلوی «پل شهرستان» ✍ عاطفه علیان
روایتی از احتضار قدیمیترین پل زایندهرود؛ مرگ در سکوت ساروجها؛ خنجر نخالهها و وندالیسم بر گلوی «پل شهرستان» ✍ عاطفه علیان
روایتی از احتضار قدیمیترین پل زایندهرود؛ مرگ در سکوت ساروجها؛ خنجر نخالهها و وندالیسم بر گلوی «پل شهرستان» عاطفه علیان اینجا باد که میوزد، بوی تعفن زبالهها با غبار برخاسته از خشتهای باستانی در هم میآمیزد. نیازی نیست باستانشناس باشید تا عمق فاجعه را درک کنید؛ کافی است در شرقیترین نقطه اصفهان قدم بزنید تا ببینید چگونه «پل شهرستان»، پدر معنوی تمام پلهای اصفهان و شاهکار معماری ساسانی، به زبالهدانی غیررسمی و بوم نقاشی وندالها تقلیل یافته است. حتی حالا که خوشبختانه آب در رگهای زایندهرود جریان یافته، محیطزیست و بناهای تاریخی چون زبان مطالبهگری ندارند، در سکوتی تلخ سلاخی میشوند. پرسش اینجاست: در شهری که داعیه «جهانشهر بودن» دارد، چه کسانی به خود جرأت این تعرض بیشرمانه را میدهند و نهادهای عریض و طویل مسئول، در کدام خواب زمستانی فرو رفتهاند؟ برای لمس فاجعه، باید به جزئیات خیره شد. روی پایههای سنگی عظیمی که روزگاری امواج خروشان زایندهرود را میشکافتند تا کاروانهای جاده ابریشم به سلامت عبور کنند، حالا رد اسپریهای رنگی و یادگاریهای سطحی نقش بسته است. اما فاجعه اصلی کمی آنطرفتر در حال رخ دادن است؛ درست در پشت پل شهرستان و در حریم درجه یک این بنای ثبت ملی شده، ورودی کانال آب با تپهای از نخالههای ساختمانی مسدود شده است. آبی که باید به راحتی جریان یابد، درگیر موانع
روایتِ هر طیف
فیلترِ طیف از ماژولِ «طیفِ پوشش» کنترل میشود.