برای اکبر عبدی در اوج آسمان و یادآور دوران طلایی

در روزگار غریب فاصلهها، آنجا که نام و شهرت، میان هنرمند و مردم دیواری بلند میکشد، اکبر عبدی از تبار نادر باران بود؛ آمد، بارید و هرگز خود را از خاکی که بر آن قدم میگذاشت، جدا ندانست. او نهفقط با هزارچهرگی نقشهایش، بلکه با زلال سادگی و بیتکلفبودنش، در تالار آینه خاطرات ایرانیان جاودانه شد. در روزگار غریب فاصلهها، آنجا که نام و شهرت، میان هنرمند و مردم دیواری بلند میکشد، اکبر عبدی از تبار نادر باران بود؛ آمد، بارید و هرگز خود را از خاکی که بر آن قدم میگذاشت، جدا ندانست. او نهفقط با هزارچهرگی نقشهایش، بلکه با زلال سادگی و بیتکلفبودنش، در تالار آینه خاطرات ایرانیان جاودانه شد. او سالها، لبخند را همچون فانوسی در تاریکی، میهمان خانههایی کرد که سهمشان از روزگار، دشواری بود و صبوری. مردم در آینه هنر او، لحظهای از اندوه زمانه فاصله میگرفتند و نفس تازه میکردند. با این حال، آنچه نام او را بر لوح دلها حک کرد، تنها شعبده بازیگریاش نبود؛ راز او در این بود که نبض درد مردم را در دست داشت. او رنج معیشت و بغضهای فروخورده کوچه و بازار را با پوست و استخوان لمس میکرد و صدایی بیپروا و صادق برای دردهای مگو بود.
روایتِ هر طیف
فیلترِ طیف از ماژولِ «طیفِ پوشش» کنترل میشود.