پست اینستاگرامی مهدی قزلی درباره حضور در محل مزار آیتالله علی خامنهای
پست اینستاگرامی مهدی قزلی درباره حضور در محل مزار رهبر شهید انقلاب خودم هم نفهمیدم چطور سر از دارالذکر درآوردم، شاید بعدها جزییاتش را نوشتم. گوشه صحن آزادی سیمان و ماسه سنگ روی هم ریخته بود و کارگرها با فرغون سیمان آماده میبردند داخل. چندتا از محافظها جمع شده بودند و میخواستند حالا که کارشان تمام شده بروند فاتحه ای بدهند به قبر رهبرشان. بینشان ایستادم. لباسم و هیبت و کلاهم من را همشکل آنها کرده بود. چندتا چندتا داخل شدیم. کارگرها داشتند کف دارالذکر را سنگ میکردند، سنگهای ابر و بادی سبزرنگ، مثل بقیه کف آنجا. کنار دارالذکر سنگهای سفید مرمر آماده بود که روی کف قرار بگیرد به نشانه محل دفن. کف آنجا بی فرش بود فقط قالیچهای بود و رحل قرآنی روی قالیچه. اول سیدامید موذنی نشست و خواند. بعد صوت را راه انداختند و احمد ابوالقاسمی نشست به قرائت. کارگرها سیمان میریختند و با کمچه مرتب میکردند و سنگ میگذاشتند و با تراز، صاف میکردند و ابوالقاسمی میخواند. پیش خودم فکر کردم شاید در این شلوغیها کسی فکر نکرده باشد برای آقا و به جای او زیارتنامه بخواند، خواندم تمام چهار دیوار دارالذکر با کاشیکاریها و هنر ایرانی پوشیده بود، حتا سقف. تصاویر تهران و جمکران و نجف و کربلا و مشهد از جلوی چشمانم گذشت. قرآنی برداشتم و توی دلم گفتم خدایا یک چیزی نشانم بده، قرآن را باز کردم، اولین آیهای که در چشم
روایتِ هر طیف
فیلترِ طیف از ماژولِ «طیفِ پوشش» کنترل میشود.