بدیهیات سینما سیاست

بدیهیات سینما سیاست دنیا شبیه سینماست و ما همه بازیگرانش. سیاست اما سینماییتر است. بازیها گاهی دچار گرههای کوری میشوند که با دندان هم باز نمیشوند و گاهی بنبستهایی در سناریو رخ میدهد که در یک پلان، همه مسئله یک ساعت و نیم فیلم حل میشود. شبیه به یک سناریو که در آن هر مرحله در ادامه مرحله قبل میآید، مسئله ایران و آمریکا هم چنین است. فرض میگیرم که تاریخ از سال ۲۰۰۰ میلادی نوشته شده. باز شدن مسئلهای به نام پرونده هستهای ایران، آغاز صبورانه یک مرحله از جنگ و تصرف ایران بود. از دولت خاتمی تا امروز، بارها بهانه آمریکا مسئله هستهای و گرههای این مسئله از دید طرف آمریکایی بود. ۲۵ سال این سناریو برای توجیهپذیری ایرانِ خطرناک برای دنیا، زمان زیادی در طول تاریخ نیست، اما نیمی از تاریخ یک دوره حکمرانی از ایران است. به نظرم همه این بهانهها بوی نفت میدهد. نه اینکه هستهای مهم نباشد، اما اگر هستهای را از این سناریو کنار بگذاریم، مسئله بزرگتری همچنان باقی میماند؛ ایران کجاست، روی چه منابعی ایستاده و چه شاهراهی را در اختیار دارد. موضوع هرمز بهعنوان یک شاهراه نفتی دنیا و جنوب ایران بهعنوان شاهکار نفتی دنیا مورد توجه بوده است. ایران بخشی از جغرافیایی است که امنیت انرژی، خلیج فارس، چین و آینده رقابت قدرتهای بزرگ در آن به یکدیگر میرسند. آمریکا در همه این سالها زمینهچینی را برا
روایتِ هر طیف
فیلترِ طیف از ماژولِ «طیفِ پوشش» کنترل میشود.