سلاخی شخصیتها بهجای نقد علمی

سلاخی شخصیتها بهجای نقد علمی چندی است آقای غنینژاد در گفتوگوهای خود، شخصیتها و دورههای تاریخی ایران را از منظر لیبرالیسم سیاسی و اقتصادی بررسی میکند. اما به نظر میرسد در این مسیر، از چارچوب نقد علمی فراتر رفته و به برخوردی غیرمنصفانه با چهرههای تاریخی روی آورده است. او با گرایش عمیق به مکتب اتریش، هرگونه جریان چپ (اعم از سیاسی و اقتصادی) را نه بهمثابه موضوعی برای تحلیل، بلکه هدفی برای دشمنی تلقی میکند. برای نمونه، مصدق را به عنوان یک سوسیالدموکرات از تیغ نقد خود در امان نمیداند، حتی امضای «دکتر محمد مصدق» را به سخره گرفته و از آن بهانهای برای حمله به شخصیت او میسازد. همچنین میکوشد رژیم پهلوی را از اتهام دستداشتن در کودتای ۲۸ مرداد مبرا کرده و رفتار مصدق را غیرقانونی جلوه دهد. او به دلیل گرایشهای عمومی چپ در دوران پیش از انقلاب، تقریبا همه روشنفکران آن عصر را با برچسبهایی کلی مورد حمله قرار میدهد و اخیرا نیز شریعتی را مورد نوازش قرار داده است. بهنظر میرسد رویارویی او با جریانهای غیرلیبرال -از چپ کمونیست و چپ مذهبی گرفته تا سوسیالدموکراتها- بیش از آنکه علمی باشد، رنگ و بوی کینهورزی و انتقامجویی دارد. با این حال اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم، نمیتوان از تأثیرات عمیق فضای جهانی بر شکلگیری اندیشههای چپ در ایران و جهان چشم پوشید. دهههای پس از جنگ جهانی
روایتِ هر طیف
فیلترِ طیف از ماژولِ «طیفِ پوشش» کنترل میشود.