مبادله میکنم پس هستم

مبادله میکنم پس هستم به موازات رشد و نهادینهشدن سرمایهداری، روابط انسانی نیز به همین نسبت تحتتأثیر این نظام تغییر شکل یافته است. بهطور قاطع میتوان گفت جامعه انسانی بیش از هر چیز بازتولید عناصر سرمایهداری، انباشت، تولید، توزیع و از همه مهمتر ارزش مبادله است. آدمی هرگز اینچنین در روابط خود با همنوعش درگیر داد و ستد نبوده است، اگرچه داد و ستد از ابتدای زندگی در جامعه، کم یا زیاد، حاضر و ناظر بوده و هرگز غایب نبوده است. اگر درصدد گذشتهستایی نباشیم باید اعتراف کرد که بیتردید با رشد سرمایهداری شکلهای روابط انسانی نیز استحاله پیدا کرده است. در گذشته به دلیل روابط پیشاسرمایهداری هنوز بارقههایی از روابط انسانی بر زندگی مردم حاکم بود و با رشد سرمایهداری این روابط انسانی کمرنگ و حتی بیرنگ و محو شد. اینک چیزی به نام «همسایه» مقامِ خود را از دست داده و محلهها و جمعهای اجتماعی محو شدهاند و بهندرت از همسایه صحبت میشود و دیگر هممحله از ذهن و زبان جامعه کنونی پاک شده است. جای خالی این موارد در زندگی بشر، از تغییرات سطحی و مثالهای دم دستی برای جامعهشناسان است. شاید در سالهای نهچندان دور برای احیای این روابط انسانی تلاشهایی صورت گرفته باشد که البته هیچکدام قرین به موفقیت نبوده است. بدیهی است با تغییر رویکردهای اقتصادی و به معنای دقیقتر «اقتصاد سیاسی»، به دشواری میت
روایتِ هر طیف
فیلترِ طیف از ماژولِ «طیفِ پوشش» کنترل میشود.