⭕ حالا که دیگر مرغ طوفان نیست 📌 «کشور ما هنوز مشروطه پادشاهی است و جناب نخستوزیر همچنان به نظام سلطنتی وفادار است»
⭕ حالا که دیگر مرغ طوفان نیست 📌 «کشور ما هنوز مشروطه پادشاهی است و جناب نخستوزیر همچنان به نظام سلطنتی وفادار است»
⭕ حالا که دیگر مرغ طوفان نیست «کشور ما هنوز مشروطه پادشاهی است و جناب نخستوزیر همچنان به نظام سلطنتی وفادار است» دکتر بختیار در مجلس بود در انتظار رأی اعتماد مجلس شورای ملی. به سبب ایمانش به مشروطیت، هم رأی تمایل از مجلس گرفت و هم رأی اعتماد، به شیوهای بیغلوغش. او دقایقی بعد از گرفتن رأی اعتماد، بهسرعت خارج شد که پادشاه و ملکه در فرودگاه منتظر او بودند. از این لحظه تا زمانی که بانو پری کلانتری، منشی چهار نخستوزیر، زنگ زد که علیرضا خودت را برسان، زمانی کوتاه بود. خانم کلانتری معمولا هر زمان میدید دکتر بختیار ساعتی بیمراجع است، زنگ میزد، که از رابطه من و زندهیاد پدرم با دکتر آگاه بود و میدانست هربار میروم، حرفهایم کمی دکتر را آرام میکند. دکتر پرسید نهار خوردی گفتم بله. تاملی کرد که برویم سر ناهار حرف میزنیم. من اما پر از دلشوره بودم. سر راه در جیپ روزنامه اطلاعات، صف مجاهد و چپ و اسلامی و... را دیده بودم که به سوی نخستوزیری میآمدند. رادیوتلویزیون را گرفته بودند و رفقای اعتصابی مشغول پخش اعلامیه بیطرفی ارتش و سرودهای انقلابی بودند. سرهنگ ضرغام، رئیسدفتر دکتر و از بستگانش، و رضا حاجمرزبان (که این آخریها دبیر شورایعالی امنیت شد، بی حکم، و جان بر سر عشق به دکتر بختیار و برنامهاش گذاشت و در جریان نوژه، در حالی که زنش باردار بود، تیرباران شد) آمدند. بعد مدیرکل نخست
روایتِ هر طیف
فیلترِ طیف از ماژولِ «طیفِ پوشش» کنترل میشود.