قدرت حل مسئله

جهان توسعهیافته، جهان بیمسئله نیست و جهان سوم نیز جهان حل ساده مسئله نیست. شاید تفاوت این دو را باید نه در فقدان یا وفور مسئله، بلکه در فاصلهای جستوجو کرد که میان «مسئله» و «بحران» وجود دارد؛ فاصلهای که در یک جامعه با نهاد، دانش و اعتماد پر میشود و در جامعهای دیگر، با تأخیر، انکار و انباشت بحران. جهان توسعهیافته، جهان بیمسئله نیست و جهان سوم نیز جهان حل ساده مسئله نیست. شاید تفاوت این دو را باید نه در فقدان یا وفور مسئله، بلکه در فاصلهای جستوجو کرد که میان «مسئله» و «بحران» وجود دارد؛ فاصلهای که در یک جامعه با نهاد، دانش و اعتماد پر میشود و در جامعهای دیگر، با تأخیر، انکار و انباشت بحران. هرچه جامعهای پیچیدهتر، ثروتمندتر و برخوردارتر میشود، مسائلش نیز پیچیدهتر، چندلایهتر و درهمتنیدهتر میشوند؛ تا آنجا که در جوامع توسعهیافته، دیگر بهسختی میتوان میان بحران اقلیمی، بحران انرژی، مهاجرت، نابرابری، سالمندی جمعیت و فرسایش اعتماد اجتماعی مرزی روشن کشید. اما توسعهیافتگی به معنای بیمسئلهبودن نیست. شاید درست برعکس، نشانه توسعه آن باشد که جامعه بتواند با مسائل هرچه پیچیدهتر روبهرو شود، بیآنکه هر مسئله به بحرانی برای تمامیت آن بدل شود. در زبان محیط زیست برای توضیح توان یک اکوسیستم در مواجهه با چنین شوکهایی، واژهای وجود دارد: «
روایتِ هر طیف
فیلترِ طیف از ماژولِ «طیفِ پوشش» کنترل میشود.