روایت ابطحی از دیدار با کروبی

روایت ابطحی از دیدار با کروبی فرصتی شد که نزدیک به دو ساعتی به دیدن آقای کروبی رفتم. پسران آقای کروبی و حاجخانم هم بودند. صحبت از سیاست شد.... گفتم: «واقعبین باشیم.» و کلی حرفهای جانبی زده شد. عصبانی شد و گفت: «داری خیلی حکومتی میشی.» دیگر ادامه ندادم. صحبت احمدینژاد شد؛ کسی که به خاطر اعتراض به انتخابش، حصر را تحمل کرده بود. از گزارشهای اخیر نیویورکتایمز و ادعای دیدارش با رئیس موساد بیخبر بود. وقتی برایش تعریف کردیم، داشت شاخ در میآورد. گفتم: «برای جایگزینی.» گفت: «این همه آدم بهتر و بزرگتر بودند.» اسم هم میآورد. گفتم: «آنهایی که شما میگویید، از هزار متری بوی موساد و اسرائیل را هم بشنوند، طردش میکنند.» نظر خودم را هم گفتم که [چرا] کاری با او ندارند. من و بچهها نگذاشتیم مثل همیشه خاطرات ... تعریف کند. درباره شرایط فعلی حرف زدیم. از تجزیه ایران نگران بود. توضیح دادم که تجزیه خیلی بعید است. از جنگ هم صحبت شد. گفتم: «حاجآقا، با هر کسی و هر نهادی که بد باشی، نمیشود انکار کرد رزمندگان، با وجود از دست دادن رهبر و بسیاری از فرماندهان، جنگ قدرتمندی را علیه دو ابرقدرت بزرگ اداره کردند.» این را کاملاً قبول داشت. نمیشود انکار کرد که برای کسی که این همه برای این نظام تلاش کرده، حصر، ظلم بزرگی بود. دم در، دستی به ریش من کشید و پیله کرد که: «چرا اینقدر ریشت کوتاه است؟» کمی ه
روایتِ هر طیف
فیلترِ طیف از ماژولِ «طیفِ پوشش» کنترل میشود.