◼ روایت خاله و خواهرزاده؛ قربانیان صبح نهم اسفند ۴۰۴ پایگاه خبری جماران، منصوره جاسبی: سرشان را انداخته اند پایین و سربالایی حسینیه جماران را می آیند بالا
◼ روایت خاله و خواهرزاده؛ قربانیان صبح نهم اسفند ۴۰۴ پایگاه خبری جماران، منصوره جاسبی: سرشان را انداخته اند پایین و سربالایی حسینیه جماران را می آیند بالا
سه چهار خانواده بیشتر نیستند اما انگار غم یک شهر را نه بهتر بگویم یک کشور را روی دوشهای رنجورشان می کشند. نجابتی که نشسته توی چشمهایشان می گوید که انگار گِل جنوبیها را با صبر آمیخته کردهاند از بس صبورند و مهربان. ◽ خدیجه و خانواده اش از اهالی سیریک بودند. چند سال قبل خواهرش به خاطر کار همسر راهی میناب شدند. خانم طاهری، مدیر مدرسه شجره طیبه با خواهر دوست شده بودند. یک روز که آمده بود خانهشان گفته بود که دنبال یک معلم قران می گردد برای مدرسه. خدیجه علوم قرانی خوانده بود و توی روستا داشت مربی گری قران می کرد. چند روز که گذشت خانم طاهری خواست که خدیجه بیاید و بشود مربی قران. اینطور بود که خدیجه مهمان خانه خواهر شد و همه این شش سال یعنی از روزی که آمد میناب و شد مربی قران مدرسه تا روز شهادت، با بچه های خواهرش می نشست و بلند می شد و این خاله و خواهرزاده ها را بیشتر از همیشه به هم نزدیک کرده بود. (منبع: جماران)
روایتِ هر طیف
فیلترِ طیف از ماژولِ «طیفِ پوشش» کنترل میشود.