تعلیق؛ وضعیت احساسی جامعه ایرانی

تعلیق؛ وضعیت احساسی جامعه ایرانی صبح در صف نانوایی یا اتوبوس و بیآرتی، منتظریم نوبت برسد. ظهر، هنگام چککردن اخبار یا پیش از آن، نرخ دلار و انواع ارز را نگاه میکنیم. عصر در آسانسور، در سکوتی مشترک با غریبهها، منتظر رسیدن به طبقهای هستیم. شب پیش از خواب، آخرین نگاه به گوشی، برای اعلانی که شاید رسیده باشد. در تمام این حالات در وضعیت نامشخصی هستیم. از صف تا نوتیف، از آسانسور تا آنلاینبودن، به ترتیب یادداشتهای که از این قلم در روزنامه «شرق» منتشر شد، هرکدام به گوشهای از یک احساس واحد و بزرگتر اشاره داشتند: تعلیق. شاید وقت آن رسیده که این احساس را نه در قالب یک نمونه، بلکه به عنوان منطقی که زندگی ایرانی را سازمان میدهد، مورد مطالعه قرار داد. تعلیق، در یک معنا، گذر زمان میان یک خواست انسانی تا برآوردهشدن آن است. تعلیق را نباید با انتظار یکی دانست. انتظار، چشمدوختن به آینده و امید به وقوع رخدادی مشخص است اما تعلیق، وضعیتی است که در آن آینده نامعلوم، اکنون را نیز در اختیار خود میگیرد. در تعلیق، مسئله فقط نرسیدن به مقصد نیست، بلکه دشوارشدن زندگی در زمان حال است. انسان معلق نمیداند چه خواهد شد، از همین رو نمیتواند با اطمینان برای آینده برنامهریزی کند و حتی تجربه اکنون نیز زیر سایه آیندهای نامعلوم قرار میگیرد. از نگاه جامعهشناسی، تعلیق رابطهای با آینده است و فقط توقفی در
روایتِ هر طیف
فیلترِ طیف از ماژولِ «طیفِ پوشش» کنترل میشود.