مانیفست شکست

مانیفست شکست حکمت یعنی آگاهی از محدودیتهای خود. از این منظر، مردمِ ایام قدیم پیش از مردم کنونی به محدودیتهای خود واقف بودند. با علم به این محدودیتها با پرتابشدگی به هستی کنار آمده بودند و نیستی برایشان عدم نبود. مرگ، حیات دوباره در جهانی دیگر بود. آنان بهندرت خود را بر لبه مغاک میدیدند. اضطراب پرتشدگی به هستی و تیرگی مرگ را باور به حیات اخروی تحملپذیر کرده بود. حکمت یعنی آگاهی از محدودیتهای خود. از این منظر فلسفه به زندگی روزمرهشان راه یافته بود. گاه بارقهای از این زندگی حکیمانه در زبانشان تجلی پیدا میکرد؛ تعابیری مانند «ظاهر و باطن» که امروزه بهندرت شنیده میشود. مردم برای اینکه نشان بدهند در کردار و گفتار خود صادق هستند، از این تعبیر استفاده میکردند. ظاهر و باطن همین است که میبینید. یعنی نیازی به کشف و تفسیر باطن وجود ندارد. عیانبودگی درون، راه را بر تجسس و تفسیر ناصواب میبست. یکیبودگی ظاهر و باطن به ریا مجال بروز نمیداد. حتی کاسبان حبیب خدا بودند و حرفشان باورپذیر بود و سودشان در قناعت. هنوز سرمایهداری کالبد آدمها را آنچنان که باید تسخیر نکرده بود. با اینکه مردم دانشی خُرد داشتند اما با حکمت زندگی میکردند. زندگی حکیمانه یعنی حضور در خود. آنان هنگام سفر تصمیمهای مهم و حیاتی نمیگرفتند و حتی گاه وصیت میکردند، چراکه باور داشتند «المسافر کالمجنون»، یعنی
روایتِ هر طیف
فیلترِ طیف از ماژولِ «طیفِ پوشش» کنترل میشود.