گزارش «شرق» از بمباران محله چاهتنگوی قشم و شهادت ۳ عضو یک خانواده؛ پدر، مادر و فرزند قصه «قیصر» از دل انفجار ✍ زهرا جعفرزاده

گزارش «شرق» از بمباران محله چاهتنگوی قشم و شهادت ۳ عضو یک خانواده؛ پدر، مادر و فرزند قصه «قیصر» از دل انفجار زهرا جعفرزاده موشک مستقیم به حیاط خانه اصابت کرد و زمین گودالی ۱۰متری شد؛ گودالی پر از گِل و ترکش و سنگ و مصالح فروریخته ساختمان. آن بخش از خانه با خاک یکسان شد و تا چندصد متر آنطرفتر، خانهها ترک برداشت و شیشهها شکست. خانه آقای جعفری اما بعد از این موشک، نه پدر داشت، نه مادر و نه یکی از فرزندان را. محله چاهتنگوی قشم، بامداد پنجشنبهای که گذشت، یعنی هشتم مرداد، با صدای انفجاری عجیب، بیدار شد. قدرتالله در حیاط خانهاش بود که جنگندهها را در آسمان دید. به خانه برگشت تا موبایلش را بردارد و احتمالا عکس بگیرد که صدای انفجار بلند شد. خواهرزادهاش از بالای پشت بام کناری فریاد زد: «دایی، دایی، مغازه کپسولی را زدند». اطراف مغازهای که کپسولهای کشتی میفروخت، پر از دود شده بود. تصورشان این بود که آنجا را زدهاند. به سمت موتورش رفت و هرچقدر تلاش کرد، موتور روشن نشد. برادرش از راه رسید و با ماشین به سمت پایین محله رفت، اما وقتی برگشت خبرهای خوبی نداشت: «خانه عمو را زدند». زیر آسمان ۵۳ درجه قشم، کل جزیزه دنبال مسافر میگشت. گاهی پسرعمویش قدرتالله، مسافری به او میداد که دست خالی به خانه نرود. قیصر ۴۰ساله، پدر سه پسر بود؛ محمدرضا، مجتبی و سینا. مردی ساده و مظلوم که با مساف
روایتِ هر طیف
فیلترِ طیف از ماژولِ «طیفِ پوشش» کنترل میشود.