از تخلیه بیماران تا تعویق امتحانات

در قاموس زمینشناسی، «جنوب» همواره آغوش گشوده و بیواهمه زمین است؛ جایی که خورشید بیدریغتر میتابد، آبها رامترند و آدمها سبکبارتر. در قاموس زمینشناسی، «جنوب» همواره آغوش گشوده و بیواهمه زمین است؛ جایی که خورشید بیدریغتر میتابد، آبها رامترند و آدمها سبکبارتر. در بیشتر نقاط دنیا، جنوب همان جغرافیای رهایی است؛ امتدادی از ماسه، موج، صراحت لهجه و آرامش دلپذیر بعدازظهرها. جنوب جهان، شعر نانوشتهای از «سیاحت» است؛ جایی برای ازیادبردن مرزها، سیاستها و مرارتهای روزمره. اما در نقطه عطف خاورمیانه، در جنوب ایران، این مفاهیم در چرخدندههای بیرحم تاریخ و جغرافیا مچاله شدهاند. در اینجا، جنوب نه یک تفریحگاه، که یک «دژ استراتژیک» است؛ جایی که جغرافیا بهجای آنکه پناهگاه انسان باشد، در بند سیاست است. برای درک این پارادوکس، کافی است به صدای پسزمینه این دو جنوب گوش بسپاریم. در جنوب اروپا یا شرق آسیا، صدای غالب، ملودی گیتار خیابانی، هیاهوی شادمانه توریستها و سکوت مراقبهگون اقیانوس است. آنجا، خاک تشنه غریبههاست تا به آنها آرامش بفروشد. در جنوب ایران اما، صداها جور دیگری طنیناندازند؛ صدای غرش هواپیماهای جنگی و شلیک موشکهاست. جنوب ما بهجای آنکه قلمرو فراغت باشد، خط مقدم مواجهه با جهان است. گویی تقدیر این خاک چنین بوده که سنگر اول باشد، چه در برابر هجوم بیگانگان در طول تاریخ
روایتِ هر طیف
فیلترِ طیف از ماژولِ «طیفِ پوشش» کنترل میشود.