روایت «شرق» از جنگزدههایی که قرار بود چند روز بعد به خانه برگردند اما ۴۶ سال دور ماندند جنگ ما را کوچاند ✍ زهرا جعفرزاده
روایت «شرق» از جنگزدههایی که قرار بود چند روز بعد به خانه برگردند اما ۴۶ سال دور ماندند جنگ ما را کوچاند ✍ زهرا جعفرزاده
روایت «شرق» از جنگزدههایی که قرار بود چند روز بعد به خانه برگردند اما ۴۶ سال دور ماندند جنگ ما را کوچاند زهرا جعفرزاده «برای سه روز رفتم، ۴۶ سال است برنگشتهایم»؛ به آنها گفته بودند این رفتن، موقت است؛ سه روز، یک هفته، یک ماه. بعد به خانههایشان، به کلاسهای درس و مدرسه و زمین فوتبال و مغازهشان برمیگردند، به محل کارشان، زیر گرمای ۵۰ درجه جنوب، کنار دستگاههای پرفشار. هیچ با خود برنداشتند، با دمپایی و لباس خانگی، با پیراهن و بلوزی که تنشان بود، با پوشکی که پای بچه بود. هیچچیز اضافهای همراهشان نبود، خودشان را جمع کردند و رفتند. ۴۶ سال گذشت و برنگشتند. خانه ویران شد، شهر ویران شد، کجا برگردند؟ اهالی شهرهای دیگر به آنها گفتند «فراری». انگشت اشاره را به سمتشان نشانه میگرفتند و میگفتند: «چرا فرار کردید؟». چشمان مبهوت و ترسخوردهشان فقط نگاه بود: «ما فراری هستیم؟». از یک هفته، ۱۰ روز پیش که شهرهای جنوبی کشور موشکباران میشود، دوباره رنج مردم آن منطقه از جنگ هشتساله پررنگ شده. موشکها خاطره جنگ صدام را برایشان زنده کرده، همان لرزیدنها و وحشتها و خانهبهدوشیها. مردم جنوب اما گفتند این بار هیچجا نمیرویم. جایی نداریم! و خاطره هزاران نفری که آواره شهرها و روستاهای دیگر شدند، جلوی چشمشان نقش بست. سوسنگرد، هویزه، حمیدیه، بوستان، آبادان و خرمشهر خط مقدم بودند و اهالی این شهرها چ
روایتِ هر طیف
فیلترِ طیف از ماژولِ «طیفِ پوشش» کنترل میشود.