سینا رحیمپور، روزنامهنگار، از بستری شدن اورژانسی خود در بیمارستان نوشت
سینا رحیمپور، روزنامهنگار، از بستری شدن اورژانسی خود در بیمارستان نوشت
سیبی از شاخهٔ حسرت سینا رحیمپور، روزنامهنگار پارسال، درست همین روزها بود که بهصورت اورژانسی در بیمارستان بستری شدم و در کمال ناباوری، با زنجیرهای از بلاها، مدتی را در بیمارستان گذراندم. یک عمل جراحی طولانی داشتم، شنوایی یک گوشم تقریباً از بین رفت، نیمی از صورتم فلج شد و تا همین امروز هم درگیر عوارض و آثار جانبی آن بیماری و عمل جراحی هستم. اگر بخواهم دلیل رسیدن به آن وضعیت را در یک کلمه بگویم، این است: «بیتصمیمی». هر بار که نشانهها به من میگفتند باید برای درمان نزد متخصص بروم، دلیلی پیدا میکردم تا مراجعه را به تعویق بیندازم؛ تا آنجا که کار به بیمارستان، یک عمل طولانی و رفتن تا مرز مرگ رسید. این را گفتم تا بگویم درد تن من و وطن، از یک جنس است. ما به دلایل مختلف، در بسیاری از امور که اتفاقاً عمده آنها دربرگیری عمومی دارند، به عارضه بیتصمیمی مبتلا شدهایم. درباره سرنوشت جنگ تصمیم نمیگیریم. درباره شرایط مذاکره تصمیم نمیگیریم. درباره اقتصاد تصمیم نمیگیریم و در حوزههای فرهنگی و اجتماعی، گاهی بیش از اندازه تصمیم میگیریم. در واقع، مسئله این است که گاهی در جای لازم و مهم تصمیم نمیگیریم و در جای غیرلازم و غیرضروری، بیش از اندازه تصمیم میگیریم. تصمیم، حتی اگر ناقص باشد، از بیتصمیمی بهتر است . تصمیم ناقص را میتوان اصلاح کرد، اما بلاتکلیفی فرصت اصلاح را هم از بین میبرد. بی
روایتِ هر طیف
فیلترِ طیف از ماژولِ «طیفِ پوشش» کنترل میشود.