نوشتار برای زهرا حداد عادل؛ نویسنده: سیده حورا صدر
نوشتار برای زهرا حداد عادل؛ نویسنده: سیده حورا صدر
دلنوشتهای برای شهید زهرا حداد عادل سیده حورا صدر یا لطیف… دقیقه، نه! فقط ثانیهای کافی بود برای جرقهی همکلامی با تو. اهل حرف و خوشوبش زیاد بودی، اما چشمهایت بیشتر از زبانت حرف میزد و نگاهِ ساکتت، رساترین صدای تو برای من بود. امکانسازترین زهرا، آرام و قرار نداشتی برای از نو کوبیدن و دوباره شروع کردن، با تمام محدودیتهایی که فقط خودت تجربهاش میکردی و بس؛ اما سکون و ادبت، متناسب با شرایطت، حیرتآور بود. تواناییات در هر عرصهای شگفتآور بود؛ چه در بالاترین جایگاه مدیریت مدرسه، چه در معمولیترین کار روزانه، مثل خیاطی؛ چه در تحصیل، چه در نقاشی، چه در خطاطی، چه در تدریس، چه در معنویت، چه در ادبیات و شعر و... تو چطور این همه مهارت را در وجودت ساختی و در لحظه از آن استفاده میکردی؟ شادی و نشاط و شور زندگی در وجودت غلیان داشت؛ زندگی با تو همیشه در جریان بود؛ «کار، نشد ندارد» با تو تعریف میشد. اما جایی از دلت هم عمیقترین رنجها را زندگی میکرد؛ اما نه آن شادیها روی غمهایت اثر میگذاشت و نه آن رنجها شور زندگی را از تو میگرفت. لطافت و توجهت به جزئیات، هم زیاد بود و هم اثرگذار. عجیب بود که در عین توجه به کوچکترین جزئیات، حواست به همهچیز و همهکس هم بود. نکتهای از زیر نظر تو بیاهمیت رد نمیشد؛ حواست جمعِ جمع بود. به بابا و مامان، به خواهرها و برادر و بچههایشان، به محمدباق
روایتِ هر طیف
فیلترِ طیف از ماژولِ «طیفِ پوشش» کنترل میشود.