سایههای سنگین یک خستگی ممتد/ فرسودگی خاموش

سایههای سنگین یک خستگی ممتد/ فرسودگی خاموش جامعه امروز ایران بیش از آنکه خشمگین باشد، خسته است. خسته از انباشت حوادثی که هریک پیش از آنکه فرصت ترمیم داشته باشند، حادثه دیگری از راه میرسد. این خستگی مزمن نه یک احساس گذراست و نه صرفا واکنشی به دشواریهای معیشتی. آنچه امروز در لایههای مختلف جامعه مشاهده میشود، بیش از آنکه یک نارضایتی اقتصادی باشد، نشانههای پدیدهای عمیقتر است؛ پدیدهای که در ادبیات علوم اجتماعی «فرسودگی اجتماعی» تلقی میشود. فرسودگی اجتماعی زمانی رخ میدهد جامعه زیر فشار بحرانهای پیدرپی، بخشی از توان روانی، ارتباطی و نهادی خود را برای سازگاری، مشارکت و بازسازی از دست میدهد. در اقتصاد جنگی، نخست زیرساختها و کارخانهها آسیب میبینند، سپس بازارها، بعد سفره مردم، اما آخرین و عمیقترین خسارت، جایی رقم میخورد که کمتر در آمارهای اقتصادی دیده میشود: در روان جامعه، در اعتماد عمومی، در امید به آینده، در روابط میان مردم و در ظرفیت یک ملت برای تحمل بحرانهای متوالی. این همان نقطهای است که اقتصاد دیگر فقط یک مسئله اقتصادی نیست، بلکه به مسئلهای ارتباطی، روانشناختی، اجتماعی و حتی تمدنی تبدیل میشود. در ماههای گذشته، جنگ و پیامدهای آن، اقتصاد ایران را وارد مرحلهای کرده است که میتوان آن را «اقتصاد جنگی» نامید؛ اقتصادی که ویژگی اصلی آن گسترش نااطمینانی، اختلال در تو
روایتِ هر طیف
فیلترِ طیف از ماژولِ «طیفِ پوشش» کنترل میشود.