⭕ از سمنوی «دایی مصطفی» تا اشکهای «عمو اکبر» 🖊 محمود عارفی قوچانی ◽ بعضی آدمها را نمیشود با شناسنامه، تاریخ تولد و چند خط درباره زندگیشان تعریف
⭕ از سمنوی «دایی مصطفی» تا اشکهای «عمو اکبر» 🖊 محمود عارفی قوچانی ◽ بعضی آدمها را نمیشود با شناسنامه، تاریخ تولد و چند خط درباره زندگیشان تعریف
⭕ از سمنوی «دایی مصطفی» تا اشکهای «عمو اکبر» محمود عارفی قوچانی ◽ بعضی آدمها را نمیشود با شناسنامه، تاریخ تولد و چند خط درباره زندگیشان تعریف کرد. بعضی آدمها بخشی از حافظه یک محلهاند؛ بخشی از کوچهها، هیئتها، شبهای محرم و خاطراتی که هرچه زمان میگذرد، بیشتر دلت برایشان تنگ میشود. ◽ «دایی مصطفی قمشه ای» یکی از همان آدمها بود؛ از آن آدمهای باصفای خیابان درخشنده و بعدها خیابان استخر که برای خیلیها فقط یک همسایه یا آشنا نبود. سالها بود که شب عاشورا، پای یک پاتیل سمنو میایستاد و نذرش را ادا میکرد؛ بیش از شصت سال. ◽ شصت سال یعنی یک عمر. یعنی چند نسل از آدمهایی که کودک بودند و دست در دست پدر و مادرشان به پای پاتیل سمنو میآمدند، بعد خودشان بزرگ شدند، ازدواج کردند، بچهدار شدند و باز در شب عاشورا، راهشان به همان سمنو و همان آدم قدیمی میافتاد. ◽ دایی مصطفی برای این شصت سال فقط سمنو نمیپخت. انگار هر سال، بخشی از خاطرات محله را دوباره به جوش میآورد؛ خاطره آدمهایی که آمده بودند، حاجت خواسته بودند، نذری برده بودند، صلواتی فرستاده بودند و رفته بودند. ◽ و او میماند؛ پای پاتیل. با همان ارادت قدیمیاش به حضرت سیدالشهدا(ع). ◽ از قرار، شب تاسوعای امسال، دایی مصطفی هم آرام و بیسروصدا از این دنیا رفت؛ درست در روزهایی که نام حسین(ع) بیشتر از همیشه در کوچهها شنیده میشود. شاید بر
روایتِ هر طیف
فیلترِ طیف از ماژولِ «طیفِ پوشش» کنترل میشود.