داوطلبان اتاق ۳۰۹
ما داریم با دهان باز به یک معلم پایه دوم دبستان نگاه میکنیم که تعریفکردنی زیاد دارد. گفت کنار مدرسهشان یک دبستان دخترانه است که در شیفت مخالف، پسرها درس میخوانند. یک دانشآموز داشته که صبر میکرده شیفت دخترها برسد و میرفته، آنها را میبوسیده و به بدنشان دست میزده. من یاد معلم-مدیر یک مدرسه روستایی در شهرستان ریگان افتادم، در استان کرمان. رفته بودیم برای درستکردن اتاقهای بازی در روستاهای دورافتاده. مدیر معلمی بود که دکترای نمیدانم تاریخ یا چه بود. به جای «زهرا» نوشته بودند مژده، «مژده مشتاق»، سمت: مراقب. داوطلبان به کاغذهایی که روی ستونها چسبانده شده بود، نگاه میکردند تا نشانی جایی را که قرار بود آزمون کارشناسی ارشد ناپیوسته برگزار شود، پیدا کنند. همه دانشکدهها، مملو از داوطلبانی بود که میان طبقات و اتاقها، صندلیها را یک به یک برای پیداکردن نام و عکس خود جستوجو میکردند. ما همگی، خیلی زود بیدار شده بودیم و ساعت ۶:۳۰ صبح از خوابگاه تا دانشکده منابع طبیعی را پیاده رفته بودیم. اگر کسی ما را نمیشناخت، فکر میکرد یکی از صدها داوطلب آن روز، یعنی جمعه ۲۶ تیرماه ۱۴۰۵ در حوزه امتحانی بویراحمد در شهر یاسوج بودیم. اما ما، دانشجویان دکترا و پستدکترا در دانشگاه یاسوج بودیم که همگی در خوابگاه خرداد زندگی میکنیم و هر کداممان اهل جایی و شهری است. من تنها کسی بودم که برای اولین
- نیوزدیتا (بینالملل)اتاق بازرگانی ایران «بسته مدیریت خسارات جنگ» را تدوین کرد
- CNNدو خواهر یک روز کامل در اتاق یک اقامتگاه بومگردی گیر افتادند
روایتِ هر طیف
فیلترِ طیف از ماژولِ «طیفِ پوشش» کنترل میشود.