گشایش دربهای مصلی و ورود جمعیت
گشایش دربهای مصلی و ورود جمعیت
چهار نشده در را باز کردند و غمی عظیم به حیاط مصلی سرازیر شد. غمی که آدمها با خودشان از گیتهای بازرسی عبور میدادند و هیچکس نبود که غم را از شانههاشان بردارد. غم بهجای اینکه تقسیم شود تکثیر شده است، با همان وزن، با همان اندازه و آدمهایی که داخل میشوند همه خمخم راه میروند. دعای عهد از بلندگوها پخش میشود و آنجا که میخواند: "إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیدا وَ نَرَاهُ قَرِیبا" به تصویر آقا نگاه میکنم که زیر یکی از ورودیها برای مردم دست بلند کرده است. بعد فکر میکنم که قریب به زبان ما چند سال است؟ برای ما که توی همین صد و چند روز صد و چند سال پیر شدیم. به سکوی مراسم که زیر ایوان است نگاه میکنم. زیلوهای آبی، پرچمهای ایران و آن صندلی که روی قلبام نشسته است و دهها هزارکیلو وزن دارد. آفتاب هنوز سر نزده است و من نمیدانم امروز اصلا خورشیدی طلوع خواهد کرد یا نه! به قلم مرتضی درخشان
روایتِ هر طیف
فیلترِ طیف از ماژولِ «طیفِ پوشش» کنترل میشود.