نوشتهای از دختر درباره مراسم تشییع
دلنوشته دختر شهید سلیمانی به مناسبت وداع با امام شهید امت سلام آقای "امین"ِ ایران سلام امام مجاهد و شهید عزیز ما! داغ سنگین فراقتان بر قلبها نشسته است و لحظهلحظههایمان در مصیبتی سپری میشود که فقط در تاریخ اسلام دربارهٔ آن خوانده بودیم. جانهای ما هم طاقت دوری ندارد و گویی به پرواز درآمده و با آن تابوت در پرچم مقدس کشورمان پیچیده شده و قرار است از پایتخت حرم جمهوری اسلامی تا نجف و کربلا به پرواز درآید و در مشهد مقدس برای همیشه آرام گیرد. آقای عزیز هنوز یادمان نرفته است که در ساعات ابتدایی شهادت حاج قاسم، بزرگوارانه در جمعمان حاضر شدید و با اینکه خود داغ سنگینی را بر دوش میکشیدید، آراممان کردید. ما که از پدر درس فداکاری و جانبازی برای ولی را آموخته بودیم، با دیدن چهرهٔ گرفته و غمگینتان، داغ غم پدر که بس سنگین و جانکاه بود را در برابر خاطر آزردهتان هیچ دیدیم و با خود زمزمه کردیم: سر خم می سلامت، شکند اگر سبویی... آقای مجاهد و شهید عزیز ما! آن روز که در نماز بر پیکر عملدار سپاه خود، شهید سلیمانی و یارانش صدای حزین اما مقتدرتان را شنیدیم که از خدا شهادت در راهش را طلب کردید، تنها جایی بود که نمیخواستیم دعایتان مستجاب شود. اما مگر رحمت و عدل الهی اجازه میدهد بندهٔ خالصی که عمرش را در جهت اعتلای اسلام صرف کرده و سالها مجاهدانه و زاهدانه زیسته، به مرگی غیر از شهادت ا
روایتِ هر طیف
فیلترِ طیف از ماژولِ «طیفِ پوشش» کنترل میشود.