معمای تنگه هرمز/ منافع ملی در دوراهی جنگ و مذاکره؟

معمای تنگه هرمز/ منافع ملی در دوراهی جنگ و مذاکره؟ برای رسیدن به هدف، باید در ابتدا درک کنیم «چرا نظم بینالملل قدیم شکست خورد». در این راستا فرقی نمیکند چه اصلاحاتی در شورای امنیت سازمان ملل اتفاق خواهد افتاد یا مشارکت در نهادهای برتون وودز چگونه ادامه مییابد. بدون تردید عامل شکست قوانین و توافقات اجتماعی در سطح کلان، عدم انطباق با تحولات در جهان است. تحریمها نمونه واضحی هستند که نهتنها حکومتهایی همچون روسیه، کره شمالی و ایران را که تحریمها بر ساختار کلی آنها نیز زخمهایی گذاشته است که بدون تردید ترمیم آنها سالها طول خواهد کشید، نهتنها از پای درنیاوردند، بلکه در مواقعی ساختار قدرت تثبیت و جامعه مدنی را نیز ضعیفتر کردند. برای نمونه سیاست تحریمها برای مهار ایران، به جز ایجاد انزوا و محدودیت ظرفیتهای اقتصادی و فناورانه پیشرفته، تأثیر چندانی در تغییر رفتار کلی در طول این سالها نداشته است. علت بیان این چالش این است که قدرت اول فعلی جهان راه و چارهای ندارد، مگر با تغییر رویکردهای گذشتهاش نسبت به حکومتهایی که با آنها بر شکل اداره نظم جهان زاویه دارد. فروپاشی نظامهای قدیمی به دلیل فراگیرشدن ارزشهای جدیدی است که در بخشهای کلان در جهان و در سطح پایینتر جوامع داخلی کشورها علیه ارزشهای مسلط پا به عرصه میدان گذاشتهاند. سنتهای قدیمی با تمامی مقاومتشان به علت نبود توانایی
روایتِ هر طیف
فیلترِ طیف از ماژولِ «طیفِ پوشش» کنترل میشود.