یک مانیفست کمتر

مقالۀ بحثبرانگیز «چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم» رضا براهنی در کتاب «خطاب به پروانهها» را چنانکه از عنوانش پیداست میتوان نوعی اعلام گسست از نیما و شعر نیمایی دانست؛ اما علاوه بر آن در خوانشی دلوزی، این مقاله تلاشی برای تئوریزهکردن قلمروزدایی از زبان، شکستن قواعد جاافتاده شعر نو و فاصلهگرفتن از بازنمایی است تا شعر را بهمثابه میدان تولید نیرو در نظر آورد. مقالۀ بحثبرانگیز «چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم» رضا براهنی در کتاب «خطاب به پروانهها» را چنانکه از عنوانش پیداست میتوان نوعی اعلام گسست از نیما و شعر نیمایی دانست؛ اما علاوه بر آن در خوانشی دلوزی، این مقاله تلاشی برای تئوریزهکردن قلمروزدایی از زبان، شکستن قواعد جاافتاده شعر نو و فاصلهگرفتن از بازنمایی است تا شعر را بهمثابه میدان تولید نیرو در نظر آورد. براهنی در این مقاله یا به تعبیر خودش توضیح تئوریک شعر، از پایان یک سیستم یا نظام شعری سخن میگوید که با از کار انداختن نظم مسلط بر آن آغاز میشود؛ با کسرِ روایت، زمان خطی، گذشته و البته بازنمایی. براهنی با تکیه بر تناقضات نظری نیما و شاملو یا تضاد تئوری شعر و اجرای شعری آنان، معتقد است «در شعر نیمایی زبان وسیلۀ وصف طبیعت و وسیلۀ ارائه روایت بود. در شعر شاملو زبان وسیلۀ بیان خود برای طبیعت بیرونی و خود درونی بود. اجتماع نیز بخشی از آن طبیعت بیرون بود. این دو شاعر هر
روایتِ هر طیف
فیلترِ طیف از ماژولِ «طیفِ پوشش» کنترل میشود.